دی ٩۱
اسفند ٩٠
مهر ٩٠
بهمن ۸٩
امرداد ۸٩
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
دی ۸٦
آبان ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
   

Biography
Photos
Albums
Downloads
Tapesh Magazine
Javanan Magazine
Video - Media
Remix
Wallpapers
Concert Posters
Evenst
?Mansour Music Blocked

براي رهايي از فيلترينگ سايت منصور کليک کنيد

با عضويت در خبرنامه  از آخرين تغييرات و آپديت هاي وبلاگ با خبر شويد





Powered by WebGozar

 

Nasserhejazi.com :: The Official Website of Nasser Hejazi :: => Webmaster: Ramin

 

۱۳۸٤/٧/٩

اينجا جشن بيدی !

بچه ها سلام ... بالاخره روز موعود فرا رسيد و انتظار به سر رسيد  من اومدم که يه جشن تولد برای رامين بگيرم و برم ... البته اين باعث افتخار منه که سالی يه بار خودمو توی وبلاگ مردم دخالت می دم ... سال تا سال ما رو راه نمی ده توی وبلاگشا اونوقت سر تولدش که می شه خرج جشن و کيک و کادو و مهمون دعوت کردنش رو من بايد بدم  .... حالا باز جای شکرس باقيه که سالی يه بار به دنيا مياد اگر نه که بدبخت بودم که مگه من چقدر درآمد دارم  والا ....

اما جدا از اين مسائل امسال می خوام براش جشنی بگيرما ...همتونم دعوتين اما خواهش می کنم ، خواهش می کنم که دست خالی نياين  بابا اين بنده خدا ۶۰۰ سالش شد هر سالم براش تولد گرفتيم کسی کادو نياورد اين که نشد زندگی ( من از خودش شاکی ترم  ) خلاصه اين همه زحمت می کشه مياد آخرين اخبار روز رو براتون می گه يه چی براش بخريد ...

نکته : البته اگه من باشم که دوست دارم سر تولدم برام کارت اينترنت بخرن ... از الان گفته باشم که هر کی بعداً تولد من دعوت شد يادش باشه دست خالی نياد

خب بچه ها شما مشغول باشين و بزن بکوب رو راه بندازين تا مهمونای ويژه ی ما هم از راه برسن ... ( البته من خودم از همه مهمونا ويژه ترم به روی خودم نميارم )

لطفاً به اين کيک هم فعلاً دست نزنين تا مهمونا برسن ...

                                                 

ـــDing Ding ...

فکر کنم اولين مهمونمون رسيد ... برم درو باز کنم ببينم کيه !

 ۲ متر دماغ !!!

يکی از لا به لای اون دماغ بيرون مياد و می گه :سلام ... به من گفتن اينجا تولده ....

ـــ نه آقای عنايتی اشتباه اومدی  ( و درو محکم می بنده )

ـــ آخ !!!   .................. آی خانوم درو باز کن .... .... ( و محکم می کوبه به در )‌ خانوم درو باز کن ....

ـــ عجب آدميه ها ...بابا اينجا ....  ا .... اين چيه لای در مونده ؟

ـــ خانوم دماغ منه باز کن درو فرم دماغم خراب شد !!!

 آخی طفلی ... بچه ها چيکار کنم راش بدم ؟ زشته مهمونو دم در نگه داريم باشه بيا تو فقط مراقب باش که خرطوم ( آخه ببخشيد دماغت ) تو چش و چال مردم نره ... باشه ؟

 عجب انسانايی پيدا می شن ... تا بوی شام به مشامشون می خوره سريع خودشونو می رسونن ... البته از عنايتی بعيد نبود با اون دماغ بايد حس شامه ی خوبيم داشته باشه ...

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

بچه ها مهمون بعدی هم رسيد

ــــ به به آقای اندی ... خوش اومدين ....

ـــ سلام ..چه خوشگل شدی امشب

ـــ  بفرماييد داخل ....

بچه ها يه آهنگ از اندی درخواست کنين بخونه تا مهمونای بعديمونم برسن ...

تولد تولد تولدت مبار ک ... ( خدايی اگه اندی يه آهنگ برای تولد نمی خوند ما سر تولدا چی می خواستيم بذاريم ؟  )

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

مثل اينکه زنگ می زنن .. برم ببينم کيه !

.... هوم ؟ اين گل رو کی گذاشته اينجا ؟ چرا هيچکی دم در نيست ؟

در اين لحظه شهرام صولتی يهو می پره وسط : نازنين بدجوری من خاطرخاتم ... حاليته حاليته ؟

 شهرام جان آدرس رو اشتباه اومدی . خونه ی نازنين خانوم اون در قهوه ايست ... همين در سمت راست ...

++++++++++++++++++++++++++++++++++++

خب بچه ها من امروز جوايز ارزنده ای برای يه سری از مهمونا در نظر گرفتم ....

از اونجايی که تولد رامين در ماه مهره به همين مناسبت به افرادی که توی اسمشون مهر نقش داره جوايزی داده می شه ...

لذا از حضار محترم خواهشمندم که اونايی که اسمشون جزو اين ليستی که می گم هست با شناسنامشون بيان تا جوايزشونو بهشون بديم ...

خانم ها : مهرناز - مهرنوش - مهرانه - مهرانگيز - مهری -

آقايون : مهران - مهرتاش - مهرشاد - شادمهر - مهرزاد -

خب ديگه بسه ... قابل توجه همه که فقط اونايی که اسمشون جزو ليسته می تونن بيان جايزه بگيرن ...  نبينم مهدی و مهناز و چه می دونم حسن و حسين پاشن بيان ادعای برنده شدنشون بشه ها ... از الان گفته باشم ....

و اما جوايز ( که از جيب من قراره بره ) برای خانوما ونوس صورتی

برای آقايون هم تيغ ريش تراش Gillette

++++++++++++++++++++++++++++++++++

بچه ها مثل اينکه يه مهمون ديگه هم از راه رسيد ....

 ..... تو رو ديگه کی دعوتت کرده ؟

نيکبخت واحدی :‌ به من گفتن اينجا جشنه منم اومدم ...

ـــ ظرفيت تکميله آقا جا نداريم  ..... حالا چرا بغضت گرفت ؟ .... اِ ... چرا گريه می کنی ؟

در اين هنگام سياوش قميشی از راه می رسه و رو به اتوبوس واحدی می گه : گريه کن گريه قشنگه!!

آخه آقای سياوش اين بشر بدبختی قشنگ هم گريه نمی کنه  .. بيا برو تو بابا آبرومون جلو در و همسايه می ره الان بس که ضايع گريه می کنی ....

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++

به به بچه ها ببينين کی اومده ( حيف که تولده اگرنه همين جا گردنشو می شکوندم ) ... به به آقای کوجی ... بفرماييد تو ...

کوجی :‌ مرسی ممنون ... اين تپه خاکيه سر خيابونتون جون می داد برای فيلمبرداری ...

ــــ آما آقای کوجی اونجا رو کندن اونطوريه ...تپه نيست جون داداش ...

بگذريم ... اين خانومه چقدر خوب عربی می رقصه ... !!!

ــــ عربی ؟  ... آقای کوجی جايی نگيا ... اون بنده خدا داره اسپانيايی می رقصه ... از لباسش که تابلوئه که ....

اما چهرش شبيه عرباست ... بايد باهاش يه مذاکره داشته باشم برای کارای بعديم باهاش يه قرارداد ببندم ....

ــــ آقای کوجی شرمنده ها اما اونی که شما می گين از قيافش تابلوئه که ژاپنيه ... چشم بادوميشو نمی بينی ؟

فرقی نمی کنه .... لباس عربی بپوشه کسی نمی فهمه ژاپنيه ... تازشم من هميشه متفاوتم!!!

( بابا تفاوت  تفاوتت اينه که هنوز نمی دونی رقص هندی و عربی چه فرقی با هم داره .... شيطونه می گه يه چی بگم ضايعش کنما ...حيف که رامين از قبل سفارش کرده بود به کوجی کار نداشته باشم  بابا تو ديگه کی هستی .... !!!!)

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++

اينجا جا داره که به يه مساله اشاره کنم ... من بالاخره شاخ قول رو شکوندم و اين کلیپ کذايی رو ديدم ( شيرين رو می گم ) و اينجا جا داره که عرض کنم من دقت کردم ديدم مدله بالاتنش هندی بود پايين تنش عربی ... بدبخت خودشم تکليف خودشو نمی دونست که عربی بره يا هندی !!!!

در ضمن اين آخرين اخطاره  به اون مدله بگين که خودشو به منصور چيکار داره ...؟ به بار ديگه من ببينه منصورو هول می ده خون جلو چشمامو می گيره می رم می زنم نصفش می کنم ( هرچند خودش نصفه ... نصف هندی نصف عربی !! ‌) خلاصه دفعه ی آخرش باشه ....

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++

نفر بعد ... به به آقای شادمهر عقيلی ..خوش اومدين ...

ـــ آدم فروش !!

ـــ من ؟  چرا ؟

تو منو دوسم نداشتی ... حتی قد نوک انگشت ....  چرا منو برای تولد دعوت نکردی ؟

ـــ اِ ... مگه می شه ؟ حتماً يه اشتباهی رخ داده ...

تو می گی يه وقتا گاهی پيش مياد يه اشتباهی ...

از اون طرف کامران و هومن ميان رو به شادمهر می گن : غصه نخور فدای سرت !!!

شادمهر : يعنی می گين من با اينکه دعوت نشدم بيام ؟ رامين ناراحت نشه !!!

کامران :‌ دلت رو بسپار به من بيا ... اون با من

( عجب ماجرايی شده  اينا از کجا می فهمن اينجا تولده ؟ )

باز در می زنن که ... به به آقای شهيار قنبری شما از کجا خبردار شدين ؟

شهيار :  روز پاييزيه ميلاد رامين در يادم هست ...

ــــ ايول پس شما هم حافظتون عين من خوب کار می کنه  ...

بچه ها اصل کاری هم از راه رسيد ....  منصور ....

>D:< (  اين پرشين بلاگم ۴تا آيکن جديد اضافه نمی کنه ها ... اما من باوجود اينکه اين آيکن بغل کردن توی آيکونا نيست اما ازش استفاده می کنم ) ....

بالاخره ويژه ترين مهمون هم رسيد ... بچه ها به افتخار منصور

آقای منصور چرا دم در واستادی بيا تو ...

منصور : آرزومه ... آررزومه ... که درو وا بکنی بيام تو خونه ...

در بازه به خدا ...

منصور : دِ اگه از دم در بری کنار من هم حتماً می تونم بيام تو ...

آخ شرمنده جوگير شدم ....حواسم نبود

خب بچه ها آهنگ تقاضايی بگين منصور بخونه مجلس يه کم گرم شه ...

خودم بگم ؟  من آهنگ يکی بود يکی نبود رو خيلی دوست دارم ...

++ ويدا جان اون آهنگ به نظرت به درد رقصيدن می خوره ؟

ـــ خب بروبچز با آهنگ زندگی همتون موافقين ديگه ... ايول پس بزن بريم به سرعت برق و باد ...

حالا يک دو سه ... ديوونه ديوونه ....ديوونه شو ديوونه ...

عزيزمن اينی که تو داری می خونی که زندگی نيست که ....  تو واقعاً ديوونه  ای !!!

بچه ها مهمون اصليمون که اومد ديگه در رو روی کسی باز نمی کنيم که همه بخوان خودشونو با ما قاطی کنن ...

ding ding..... diring ding ding....

بی خيال بابا گفتم که درو باز نمی کنيم همه اومدن ...

تق تق تق ....

بابا بيخيال حتماً گدايی فالگيری چيزيه ... والا محل نذارين خودش می ره ....

بعد از ۲۰ دقيقه ...

 رامين در حالی که عصبانيه از پنجره می پره تو ....

ــــ‌ ا رامين جان چرا از پنجره آخه ؟   

نيم ساعته در می زنم کسی در و باز نمی کنه ....  مثلاً تولد منه ها... همه رو راه دادين الا خودم ...

ــــ‌ اِ ..من هی به اين بچه ها می گم بيان درو باز کننا اصلاً گوش نمی دن ... حالا وای می ستادی ميومديم درو باز می کرديم ... ما فکر کرديم اون گدائست که دمپايی می خواست ...

حالا چرا از ديوار بالا رفتی ؟ نگفتی روز تولدت می گيرنت اونوقت بايد بيايم سند مند بذاريم آزادت کنيم ؟ راستی پاچه ی شلوارت چرا اين مدلی شده ؟

 اين سگ کی بود دم در ... از ديوار پريدم اينور تو حياط پاچمو گرفت ول نمی کرد لامصب ....

ــــ اِ ... چيزه حالا بيا بريم که مهمونا منتظرن ...

آخه با اين قيافه ؟

ــــ رامين جان تو با هر تیپ و قيافه ای بيای اينجا همه تو رو دوست دارن ...  تازه خيلی هم فشنه ... والا خيلی هم دلشون بخواد ....

بچه ها اين شما و اين هم رامين ....

خب رامين جان چند سالت شد حالا ؟

رامين : من ۲۰ سالمه

ــــ ديگه خالی نبند که اينجا همه می دونن که تو بالای ۱۰۰ سال عمر داری ... ۶۰ ساله که ۲۰ ساله موندی ...اونوقت می گن خانوما عادت دارن سنشونو کم می گن ...  والا ...

رامين : خب ۲۱  

ــــ باشه قبوله آقا ۲۰ - ۲۱- يا ۲۲ يا ۶۰ فرقی نمی کنه در کل تولدت مبارک

خب بچه ها رقص و آواز رو داشته باشين تا کادوها رو باز کنيم ...

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

باز در می زنن که ... ديگه کی قرار بود بياد ؟

ـــ سلام ...شما ؟

ـــ بچه ی ناف ونکم ...خوش تیپمو با نمکم ....

ــــ خوش تیپ ؟ بانمک ؟ تو ؟ قيصر ؟  

ای خدا اين مهمونی کی تموم می شه از دست اين قبيل مهمونا راحت شم من ...

قيصر جان اگه ميای تو فقط يه جا بشين جلو چشم من نباشی خب ؟

اسی : قبول قبول ... هرچی که گفتی رو چشمم قبول ...

 اين ديگه از کجا اومد ... ای خداااااااااااااااااااااا ....

++++++++++++++++++++++++++++++++++++

                  

خب بچه ها نوبتی هم که باشه نوبت باز کردن کادوهاست ....

خب اول از همه خودم کادومو باز می کنم که بعد نگين دو در زد کادو نياورد ... من راستش از اول مهر تا همين امروز و تا چند روز ديگه همين طوری تولد در پيش دارم و از نظر جيبی خيلی به پيسی خوردم اما بهترين کادو رو برای رامين آوردم

                            

خدايی چه ماشينيه

خب نفر بعدی کی دوست داره کادوش باز شه ؟

رضا عنايتی ؟ ای ول مگه تو کادو هم بلدی بياری ؟  خب اين شما و اين هم هديه رضا دماغ ...

                          

نه مثل اينکه واقعاً سليقه به خرج داده ...

شادمهر يه بسته popcorn در مياره و بعنوان هديه می ده به رامين ...

کوجی زادوری يه برگه در مياره و امضا می کنه !!!

ـــ اين چيه ؟

کوجی : ۲ دنگ از اون جاده خاکيه رو به نام رامين زدم ...

 مممممممممممممممممممممممععععععععععععععععععععع ... جداً؟

کوجی : آره اما جزو اون قسمتی که ازش فيلم می گيريم نيست ... زيادم خوشحال نشين ... به درد خونه سازيم نمی خوره چون برهوته هيچ فروشگاه و مرکز خريديم نزديکش نيست ...

 واقعاً خسته نباشيد ...

 بقيه نمی خوان کادو بدن ؟

                                       

خب فعلاً تا بقيه کادوهاشونو رو کنن بروبچ دور هم جمع شين تا يه عکس يادگاری بندازيم ...

خب آماده اين ؟ ۳ - ۲ - ۱ .... چيک !!!

به به چه عکسيم شدا ... نگاه کنين ...

                           

خب وقتی سالی يه بار می دين من آپديت کنم معلومه اينطوری می شه ديگه  ... من شرمنده همه عزيزان هم هستم که انقدر مهمونيمون طول کشيد ... ديگه شما به بزرگواری خودتون ببخشيد ديگه ...

خب ديگه چيه تلپ شدين اينجا ؟  بريد خونه هاتون ديگه ... اِ ...من اولش نگفتم که اينجا از شام خبری نيست ؟  خب يادم رفت بگم حتماً ... والا ....

خب حالا چون شمايين يه دونه آهنگ ۲۰ کامران هومن رو می ذاريم به عنوان حسن ختام

خب به نظر خودم که چرت و پرت زياد گفتم الان داغم حاليم نيست  ... در کل هدف از اين همه پرت و پلا گفتن ،  تبريک به مناسبت ميلاد فرخنده وبلاگنويس اسلام يعنی رامين عزيز بود ...

مال مفته ديگه ۲ خطم اضافه تر می نويسيم کی به کيه  ... رامين جان بازم تولدتو بهت تبريک می گم و اميدوارم که ۱۲۰۰ سال عمر کنی و هميشه ۲۱ ساله بمونی ... شاد و سرحال باشی و هر سال من بيام تولدتو تبريک بگم  ( چه خودمو دخالت می دما ... )

بروبچز اميدوارم که همتون هر جا که هستين هميشه سالم و سرحال باشين ... انقدرم از کارای کوجی تعريف نکنين  (‌آخيش بالاخره گفتم راحت شدم )

شب همتون خوش ... تا سال ديگه همين موقع که من ميام اينجا بای

رامین - ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ

Copyright 2004 - 2006 Mansour Blue Weblog All Right Reserved  - Design and Edite Template by Ramin Yassin